قرار بود بریم تو حیاطمون بشینیم پیک نیک کنیم امروز بیدار شدیم جوجه خوابوندیم تو مواد رفتیم حیاط از من خواست تخت و بلند کنم بزاریمش تو باغچه
من یه غلط بیجااا کردم اومدم زور زدم بلند کردم دیدم خیلی سنگینه به اوف اوف افتادم سریع گزاشتم رفتیم تو باغچه جاشو اندازه زد بلوک های زیرشو چید تخته یدونه تخت عادی نیستا
انگار چند تا تخته. از زیر باز یه تخته ی دیگه بهش وصله به شدتتتت سنگین یعنی سنگین ترین چیزی که تو عمرم بلند کردم بود نمیتونم حدس بزنم چند کیلو ..یه طرفشو من بلند کردم یه طرفشو اون یه مسافتی بلند کردم مسافت کم.. داشت جونم در میومد کمرم همون لحظه درد گرفت دیگه گفتم بزار به زور ببرم تحمل کردم ولی هی میگفتم آی هوفف داشتم خیلی اذیت میشدم گفتم یه لحظه بزاریم رسیده بودیم به جدولای باغچه باید میرفتم اون سمت همراه تخت .. دیدم داره بد نگاهم میکنه یهو گفت نمیری ول کن خودم ببرم قیافه گرفت و انداخت پشت کمرش برد گزاشت جاش.گفت باید کار کنی بدنت قوی شه ضعیف نمونه گفتم من پریودمه روز دوممه اینجور موقع ها مردا نمیزارن زنشون دست به سیاه سفید بزنن تو میدی وزنه صد کیلویی بلند کنم
برو تو دوتا افغانی بیار برات جا به جا کنه من اشتباه کردم اگه از اول قدر جونمو میدونستم میگفتم بلند نمیکنم این حرفم بارم نمیکردی( نمیری رو