يه مدت زيادى من ودوستم سينگل بوديم. جون همه جا با هم ميرفتيم، خانوادش شك كردن كه نكنه ما همجنس باز باشيم.
تصميم گرفتیم يكى دو ماه نبينيم همو تا قضيه حل بشه.
بعد از اون خانوادهش فكر ميكردن ما دوتا هم جنس بازیم كه كات كرديم. حتى الانم كه دوستم زيد داره خانواده ش فكر ميكنن اين دلش پيش منه.