بعد ۵ سال مستاجری و بدبختی با فروختن طلا ماشین و اینا بابام تونست یه ۳ واحدی بزنه ( البته پارسال )
الان یجوری تو قرض فرو رفتیم اصلا نمیدونم چ غلطی باید بکنیم ، میبینم بابام همش ناراحته مامانم هی غصه میخوره دلم میگیره کممونده دق کنم کاری هم از دستم برنمیاد
پارسال پیارسال اینموقعا بابام انقدددد فروش داشت (فرش فروشه) ظهرا نمیومد خونه استراحت کنه شبا خیلی دیر میومد
الان چندماهه هیچی فاکتور نکرده حتی یه پادری
منم کنکور دارم تو این وضعیت ، دلم نمیاد چیزی خرج کنم عروسی ابجیمم نزدیکه بابام نمیتونه یه حنابندون معمولی بگیره حتی...
نمیدونم این حرفارو چرا گفتم ، میدونم به درد کسی هم نمیخوذه ولی میخواستم خالی شم ...💔