امین زندگانی یهو میبینه یکی بهش زنگ میزنه
ی دختره
میگه گوشیت رو تو خیابون پیدا کردم
بعدش مشخصات گوشی رومیده
یهو مرده یعنی امین زندگانی میبینه گوشی که تو دست خود مرده
هست رو داره میگه مشخصات عینگوشیشه
بعد قرار میزارن که بیاد گوشی رو تحویل بدن به مرده یعنی دختره گوشی رو بده به امین زندگانی
با اسم احسان
ولی هرکاری میکنن هرجا قرار میزارن نمیتونن به هم برسن همو ببینن
برا همین هردو به هم شک میکنن فک میکنن سر کاری هستن
تا اینکه دختره میره همون کافه که قرار گذاشتن
دوربین هارو چکمیکنه
میبینه امین زندگانی 1 ماه پیش اومده سر قرار
بعد دختره به هرکی زنگ میزنه نمیگیره گوشیش
فقط به امین زندگانی میگیره
بعدش دختره میفهمه یک ماه جلو تر از همه زندگی میکنه
نمیدونم چجوری
اینو به امین زندگانی میگه ولی اون باور نمیکنه
تا اینکه میگه به امین زندگانی الان یه فوتبال
زنده درحال پخشه که من یک ماه پیش اینو دیدم
میگه الان نگاه کن
امین زندگانی نگاه میکنه بعد زنه دقیق بهش میگه شماره چند تو دقیقه چند الان گل میزنه
بعد امین زندگانی میبینه راست میگه
و خلاصه این تمام این 4 قسمتی بود که تا الان
داده
قسمت 5 رو نگاه کن خیلی جالبه
من کلا از این نوع فیلما مثل احزار مثل این
خوشم میاد