یه جوریه یه اخلاقای داره خیلی خاص
مثلا میگه آی من از داداش شانس نیاوردم دایی اینا نمیان خونه ما و اینا بعد حالا اینا میخوان عیدی بیارن بعد من من بدبخت از دهنم پرید گفتم آره میخوان بیان افطاری و سحری بمونن خونهمون آخه همیشه میان مثلا یه شب هم میخوابن بعد برگشت گفت زر نزن دهنتو ببند اینجوری که میگی میندازی تو دهنشون میان شب میخوابن خونه ما پاشن برن . بعد من نمیدونم الان این حرفشو قبول کردم یا اون حرفش. یا مثلاً خانواد پدریم خیلی مامانم اذیت کردن. واقعاً یعنی اگه بخوام تعریف کنم عین کتاب بینوایان میشه داستانش. اما خب مامانم خیلی اذیت کردن ولی مامانم مثلاً خیلی به زنعموم حسادت میکنه. اینجوریه که مثلاً ازش ایراد میگره یه بار خونه مامانبزرگم بودیم رفتن از اونجا خونه عمم دعوا راه انداخت
بعد من نمیدونم دوست داره رفت آمد کنیم یانه؟
اینا به کنار تو بیرون خیابون یه کارایی میکنه یه جوری حرف میزنه که مثلا به همه بگه ما خوبیم خیلی دهن بینه خیلی من اول فکر کردم عیب از دیگرانه بعد دیدم نه پنجاه درصد عیب ازمامانمه با این کاراش خسته شدم از دستش واقعا نمیکشم با این دهن بینیش
یعنی اگه مردم بگن دختر چیه بکشش منو میکشه