ما عقدیم بعد با همسرم مامانم رو برده بودیم دکتر
نشسته بودیم تا بابام دارو هارو بگیره همسرمم میخواست دیگه بره شهر دیگه چون فرداش شیفت هست
بعد یهو من گفتم چقدر دلم کاکائو میخواد بعد گفت خب پاشو بریم دوسه باری گفت
بعد من هیچی نگفتم ، فکر کردم خودش میره بگیره
بعد دیدم خداحافظی کرد رفت ، همش منتظر بودم میگفتم محاله همچین آدمی نبوده که ....
ولی رفت 🥲🥲🥲انقد دلم شکسته نزدیک پریودمم هست داغون ترم
چجوری به روش بیارم