بهم گفت خونت حلاله مادرشوهرم؛
اون روز (دو هفته پیش)همینجور که میتوپید بهم و من سرمو انداخته بودم پایین چون چاره ای جز این نداشتم که شوهرمو برگردونه،، یهو گفت یه چیز دیگه ام هست که هم من و هم خانواده من فهمیدیم میتونی حدس بزنی چیه؟ گفتم چی گفت تو به پسر دایی امیرحسین چشم داری باهاش آمار بازی و چشم چشم کردی تو مهمونی .فیلمشم هست گفتم تهمت نزن گفت تهمت نیست هاشا کرد گفت من بادی لنگوییج بلدم هم چند نفر از اعضای خانوادم گفتن.. منم گفتم اینسری نگاه کرد بزنید زیر گوشش همونجا مگه نمیگید نگاه میکنه بزنید. گفتم من واقعا نگاه نکردم اگه کرده باشمم نگاه خیلی عادی کردم بدون منظور گفت اشتباه کردی .نباید نگاه کنی نباید اصلااا سلام کنی اون به سلام تو چه احتياجی داره؟جز اینکه از چشم شوهرت بیوفتی ؟گفتم فیلمه رو لطفا بزار ببینم چیه گزاشت با اصرار من .چون تو همه دورهمی های فامیلی منو بلند میکردن میرقصیدم انقدر میگفتن پامیشدم ..الان میفهمم چه اشتباهی میکردم😕
هیچی دیگه تو فیلمه من یه نظر نگاه معمولی کردم و تهمت به این فجیعی خوردم .گفت اینسری خود علیرضا ( پسر دایی شوهرم) پا میشه یه دادی میزنه سرت بهشون گفتم اگه فاطمه اینجوریه نگاه میکنه بزنید تو گوشش اینسری بزنید مگه نمیگید نگاه میکنه.. دوربین گوشیشم یه جوری به سمت من گرفته بود که مشخص بود داره ازم فیلم میگیره تابلووو .گفت اگه به شوهرت میگفتم همینو فیلمم نشون میدادم خونت حلال بود فاطمه .خونت حلاله چون همچین زنی باید تاوان ببینه یا بره پشت میله های زندان. با همین فیلم میتونستیم زندگیتو تموم کنم، باز صبر کردم ندید گرفتم هیچی نگفتم میتونستم شکایت کنم هم طلاقت و بگیری هم بری زندان :/ من از شدت کپ کردن مونده بودم دست و پاهام قلبم میلرزید نمیدونم چرا لال موندم و مووش جلوش .من خیلی بی عزت نفسم خیلی وابسته به محبت شوهر .ب خاطر شوهرم خفه خون گرفتم
گفت اگه چیزیه بگو فاطمه بگو راستشو گفتم نه بخدا پاشد برام چایی اورد دیگه بحث و عوض کرد و گفت من دیگه به هرحال قضاوت کرده بودم باید بهت میگفتم