این روزا باز بی اعصاب شدم از بیخوابیه فکر کنم
داشتم با شوهرم شطرنج بازی میکردم تو فکر بودم خیلی
هر دوشون اومدن وسط بازی ، مهره هارو بهم ریختن کوچیکه شیشه شیرشو هی تکون داد همه آبو ریخت تو چشام . منم کنترلمو از دست دادم یکی زدم رو پاش یکیم رو گونه اش... الان برام داره میوه میاره از عذاب وجدان دارم میسوزم .😭😭😭