امروز کل روز خونه بودم و حوصله ام سر رفته بود بعد ساعتای ۶ داداشم با نامزدش اماده شدن که برن بیرونم منم بهشون گفتم منم میام همینک این حرفو زدم نامزد داداشم قیافش ناراحت شد و رفت تو اتاق بعد یک دقیقه داداشمو صدا زد بعد داداشم ک از اتاق اومد بیرون بمن گفت آبجی جان امشب بمون خونه یه شب دیگه میبرمت بیرون. واقعا این حرف یعنی چی من مطمعنم که زنش پرش میکنه منم گفتم نه من میام حوصلم سر رفته خلاصه رفتیم بیرون ولی دختره تا اخره شب ناراحت بود. الان چجور به عروسمون بفهمونم که دیگه ازین رفتارا نکنه؟؟؟؟ و تکرار نشه
مادرم ،مهم نیست چند سال است که از پیش من رفتهای، همیشه دعا می کنم که یک بار دیگر صورتت را ببینم. دلم برایت تنگ شده است! اگه امضام میخونی لطفا دعا کن منم برم پیش مامانم
چرا شما هم حق بیرون رفتن دارید اما شاید زن داداش خواسته آن شب را دو به دو برن بعد شما اگر نامزد داشتی می خواستید باهم بیرون بروید دوست داشتید خواهر نامزدتون با شما همراه بشه؟