امروز کل روز خونه بودم و حوصله ام سر رفته بود بعد ساعتای ۶ داداشم با نامزدش اماده شدن که برن بیرونم منم بهشون گفتم منم میام همینک این حرفو زدم نامزد داداشم قیافش ناراحت شد و رفت تو اتاق بعد یک دقیقه داداشمو صدا زد بعد داداشم ک از اتاق اومد بیرون بمن گفت آبجی جان امشب بمون خونه یه شب دیگه میبرمت بیرون. واقعا این حرف یعنی چی من مطمعنم که زنش پرش میکنه منم گفتم نه من میام حوصلم سر رفته خلاصه رفتیم بیرون ولی دختره تا اخره شب ناراحت بود. الان چجور به عروسمون بفهمونم که دیگه ازین رفتارا نکنه؟؟؟؟ و تکرار نشه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چرا شما هم حق بیرون رفتن دارید اما شاید زن داداش خواسته آن شب را دو به دو برن بعد شما اگر نامزد داشتی می خواستید باهم بیرون بروید دوست داشتید خواهر نامزدتون با شما همراه بشه؟