من پسرم البته ۴۲ ساله ، همون پیر پسر !!😒😐 کارمندم ، با چندرگاز حقوق ، مجرد و تو خونه بابا و مادر ، هر دو پیر و مریض. تقریبا همه اقوام اصلی فوت شدن. برادرم فوت شده، اون یکی ها هم دور دور ها هستن. خودم هم افسرده شدم . پدر و مادرم ، آدم های بدی نیستند ، ولی خوب پیر هستند و رفتار های عجیبی دارند . تنها هستم ، موندن با والدینم کم کم برام عذاب شده ، حتی یه چیز کوچک می خرم ، بابام داد و بیداد می کنه ، چرا خریدی ، پولتو آتیش زدی ، کجا بودی ، کجا میری ،
دیگه از سر درد کلی مسکن میخورم. حرف من با اونها ، دنیای من با دنیای اونها ، خیلی فرق داره . پول خرید یا اجاره خونه هم ندارم . ضمنا دلم هم نمیاد ولشون کنم . ولی دیوونه شدم. بابام درامدی هم نداره ، حتی بیمه هم نکرده . الان ۸۵ سالشه . نه حال تفریح دارم نه ازدواج ، اونقدر افسرده شدم که حتی حساب پول هامو هم ندارم .
کاش تو جوونی منن زودی ازدواج کرده بودم و اینجا نبودم . کلا تباه شد زندگیم ، ۸ سال دیگه هم پنجاه ساله میشم و هنوز مثل بچه هستم ، از خودم حالم به هم میخوره. سعی می کنم از خجالت ، مخفی برم جایی . کاش زود بمیرم . دیگه ادامه این وضع ، به جز انگشت نما شدن ، چیزی نداره. شور جوانی و زندگی هم رفته . این وسط این رفتار های عجیب پدرم هم قوز بالا قوز شده .