دیگه اینجا صبح مهمونی بود
هم استرس داشتم
هم ذوق
از بعد از سحر واقعا نخوابیدم و به کار رسیدیم
وایییییی که چه حس خوبی بود
خونه تمیز و مرتب
منم چند تا از اسباب بازی های بچگیمو آوردم
برا بچه های کوچیکه تر
برا بزرگترها هم پاسور و اونو و منو و مار پله
گفتم ذوق کنن بچه ها
طرفایه ظهر
عطر خوش قرمه سبزی تو خونه پیچیده بود
میوه ها دستمال کشیده تو بالکن بود
سبزی ها شسته بود تو آبکش باطراوت
سالادم توی یخچال خودشو گرفته بود
سالاد کاهو هم درحال خورد کردنش بودیم
اینم بگم حاملهای مامانم خیلی زبون زده
برا همین کنار فرنی مامانم حلوا هم درست کرد که اصل انگار گل سفره افطار شد