امروز من بودمو خدا قدم زدم کنار آب
خدا با صدای آب سخن گفتو من آرام چشمانم رابستم و شنیدم
خدا باصدای پیچش باد در نی زارهای سر به فلک کشیده سخن گفت و من مست از صدای خدا
خدا گفتو گفت و گفت و من از شنیدن صدای خدا هر لحظه عاشق تر و دیوانه تر میشدم
به چه دیوانگی لذت بخشی هزار بار بهتر از هوشیاری بود
مثل یه خواب خوب مثل یه رویا
احساس کردم خدا رو بغل کردم شایدم خدا منو بغل کرده بود
بعد من دویدم خیلی دویدم بلند بلند سپاس گفتم سپاس برای خدایی کردنش😘
