۵۶ روز گذشت هر چیی دوست داشتی بهم گفتی هر عنگی بهم چسبوندی که دلیل رفتنت رو جوری نشون بدی که من گذاشتم و رفتم چه با خودت چی فکر کردی اصلا میدونی من سر فراموش کردنت دارم از همه چی میگذرم اما فراموش کردنت دردیه که منو از پا دراورده فقط خودمو محکم نگه داشتم خانوادم با درد من از پا در نیان روح خسته من تا خواب به این چشا میاد پر میگیره میاد کنارتو چکار کنم این روحو ها چکار کنم چی بهش بگم که بفهمههه تو رو بایددد فراموش کنه لعنتی تو به کسی زخم زدی که خدا فرستاده بود زخماتو خوب کنههه
الهی یه روززز درد منو دخترت تجربه کنه تا بفهمییی چی به سر من اوردی