از شیمی درمانی هنوزم میترسه
خواهش میکنم براش دعا کنید امشب پشت گوشی بهم گفت دلم میخواست تو باغ بودم درختای زردالو و البالو بود هندونه و نون پنیر میخوردم
از غذای بیمارستان خسته شده
گفت دلش برام تنگ شده
میگفت اونجا تخت بغلیش ناله میکنن زنا برای موهاشون گریه میکنن نگرانه سیبیلاش نریزه میگه موهامم بریزه عیب نداره ولی من یادمه وقتی بچه بودم چقدر موهاشم دوست داشت
خواهش میکنم برای بابام دعا کنید
میگفت تخت بغلیش خیلی وضعش خرابه پلاسمای خونش بالا پایین میشه نمیتونن شیمی درمانی کنن میگفت از درد تا صبح ناله میکنه میگفت بدبخت زنش کل شهرو گشت تا داروشو پیدا کنه میگفت برای هم اتاقیاش مخصوصا این هم اتاقیش خیلی دعا کنم میشه برای همشون دعا کنید؟ برای بابای منم دعا کنید خواهش میکنم.