میدونی چیه منم خیلی دعواها کردم هی بخشیدم تا این بار اخری ک ب نا حق زد مظلومیت خودمو دیدم,دلم واس خودم سوخت دیدم چید بی کسم چقد تنهام.جلوی مادرش با مشت زد دهنم قد بادمجون سیاه شد.هیچی نگفتم خوب رفتار کردم ساکمو بستم یکی دو روز بعد ول کردمو رفتم... این همه جنگو دعوا یه طرف اون مشتی ک ب ناحق زد یه طرف جوری،شکستم ک از پا درومدم