برادر کوچیکش داره ازدواج میکنه قراره عروسشون بياد با مادرو خواهر مجرد زنداداشم زندگی کنن تو یه خونه ودختره قبول کرده
ميگفت امروز یه ساعت رفتم خونه مادرم برادرم گفته دیگه فلانی(زنداداشم)بعد عروسي ما دیر به دیر میاد دیگه گفت مادرمم گفته اره ديگه دیر به دیر میاد طفلک.
گفت ناراحت شدم ازهمین حالا علنا گفتن نیا ودیر به دیر بیا
لازم به ذکره هفته ای یکی دوبار درحد ۱ساعت میره پیش مادرش میشینه برمیگرده خونشون.
حق داره ناراحت بشه یانه عادیه .من نتونستم خیلی دلداریش بدم