نشسته بودم. داشت جورابشو میگشت
بعد گف کو جورابم گفتم نمیدونم
گف چطور نمیدونی باید بدونی تو باید وسایلامو مرتب کنی کفشامو ولباسامو مرتب کنی بعد برم بیرون
منم هیچی نگفتم بعد گف زنای مردم رو ببین چطورن
بارها این جمله زنای مردم رو بهم گفته
منم نااراحت شدم بعدش اومد سمتم بوس و بغل و... بعد یهو ی چک زدم در گوشش 💔💔 اونم عصبی شد گزاشت رف گفت بقرااان یادم نمیره و در محکم بست رفت