۱۷ سالمه ۴ ساله درگیر افسردگی مزمنم به دستور روانپزشک باید قرص مصرف میکردم ولی نکردم چون بابام نذاشت گفت وابسته میشی نگین قرص برو بخور قرص نمیتونم بخورم چون بابام نمیذاره و نمیتونم برم بگیرم
حدود یه سال پیش چندتا خودزنی با تیغ داشتم و قصد خودکشی شدید داشتم مامانم متوجه شده بود داغون شدکلی گف بری اگه با خودکشی بری اون دنیا وضعت از اینی که هست بدتر میشه از اون روز به بعد بخاطر مامانمم شده به خودم قول دادم دیگه سمت خودکشی نرم ولی فقط نفس میکشم وجودم مردس توی یه چرخه افتادم که فقط چشمام داره هرروز محرک های بیرونی رو میبینه ولی وجود و قلبم واکنشی نشون نمیده سر و بی حس شدم و اضطراب و اورثینک شدید دارم طوری که نشخوار فکریم کل انرژیمو میخوره و باعث شده خیلی بخوابم