بابام یه ماه تحقیق کرد
به سختی جواب بله داد بهشون
بازم قبل عقد بارها تا مرز جدا شدن رفتیم
با خونوادش میومدن خونمون التماس و قسم و قرآن
من حتی طلاها رو پسشون دادم با وجود اینکه بابام میگفت درشون نیار میگم برن طلا بردارن پولشو میدم
ولی التماس خودش و مادرش روانیمون کرد
همیشه اینو گفتم
آشغال یه زن آشغال همه زن ها هستش
ولی جواهر یه مرد جواهر همه مرداس
من زنگ زدم به نامزد سابقشم گفتم سر چی بوده بهم خورده و الکی گفتن سر خارج رفتن که اینو خونواده شوهرم هم بهم گفته بودن
ولی بعدها پیام نامزد سابق شو دیدم تو گوشی شوهرم که گفته بود جان مادر عزیزت دختر مردم رو ناامید مکن سر کادو و عیدی دادن باهاش دعوا نکن 🙂