از سر کار یکساعت روندم اومدم خونه مامانم
شام پختم
ظرفها نهار رو شستم
جارو کردم
دارم چای میخورم یکساعت برونم برم خونه خودم سراغ شام و کار خونه و مشق دو تا پسرا که خونه تنهان
بابام آلزایمر داره
مامانم دست تنهاست
بابام از خونه کار که غریبه است هم میترسه