2777
2789
عنوان

دلم میخواست

41 بازدید | 1 پست

دلم میخواست خانم دکتر بشم استعداد خوبی هم تو زیست و شیمی داشتم اما بخاطر ریاضی و فیزیک نشد ک بشه


بعدش تمام خواستم این بود ک سرکار برم حتی تا ارشد خوندم ارشد ازمایشگاه اما بازم نشد ک بشه


هر وقت میرم بیمارستان اشک تو چشمام جمع میشه همش ب خودم میگم باورم نمیشه هیچیییییی نشدم هییییچییی


ارزوی ی زندگی مشترک عادی و معمولی داشتم ی مردی ک سرکار بره منم براش خانمی کنم اما گرفتار ی انگل شدم بی عار بی مسئولیت ب درد نخور بداخلاق سیگاری متادونی ک اینقدر سرده حتی مردونگی هم نداره بهش میگم خواجه


ارزوی بچه داشتم ب تعداد زیاد اونم پسر چون من عاااشق پسر بودم راستش رو روحیه ی دختر داشتن نداشتم میدونم اگر دختر داشتم بچم اذیت میشد از اینکه من مادرشم و پیش دختر خاله هاش خجالت میکشید اخه اصلا صلیقه و استعداد دختر نگهداشتن و چیتان پیتان کردن ندارم


عاشق پسر بچه ام باهاش توپ بازی کنم بدوبدو کنم بازی های حرکتی بعدم بگیرم بچلونمش و از کله ی قشنگش ماااچ کنم


این یکی رو ی دونه خدا بهم داد در حد فرشته زیبا ، همش بهش میگم مامان خدا چشمای تو رو توی بهشت طراحی کرده؟


امااااا


اماااااااا


اماااااااااااا


بزرگترین زجر زندگیم همین پسرخوشگلمه


ک


مریضه


و نمیتونم عمق ناراحتیم رو با کلمات بیان کنم


مشکل مغزی داره تشنج میکنه بیش فعالی داره رفتار های اوتیسمی داره


و زندگی من ب معنای واقعی کلمه در غمی عمیق فرو رفته


شاید یادم بره هیچی نشدم شاید شوهر انگلم رو بیخیال بشم شاید یادم بره حتی برام عروسی نگرفتن شاید مادرشوهر فحاش و بد دهن و بی درکم رو فراموش کنم و هزارتا شاید دیگه اما یک لحظه مریضی بچم یادم نمیره و جیگرم رو همیشه میسوزونه مخصوصا وقتی از جلوی مهدکودک رد میشم بی اختیار گریه میکنم وقتی ی بچه مثل ادم کنار مادرش وایستاده و خودش رو پرت نمیکنه وسط خیابون بغض میکنم


نشد ک بشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792