یبار اومدیم بریم شیراز از بوشهر که خونه مونه بعد خیلی مدت بریم برف بازی اول بوشهر شام خوردیم بعد خواهرم چیزی نگرفت گفت گشنمه م نیست با اینکه میدونمم حداقل ۲۰ ملیون تو کارتش داشت اومد از غذای من و دوستم نوک زد و هعی میگفت یکم از اون قارچ ت مثلا بده یکم کوبیده تو بده بعد خواستیم خونه بگیربم که یه دو روز شیراز باشیم دونگ اون شد یک ملیون گفتیم داری بدی گفت اره بعد خونه رو کرفتیم هرچقدر گفتیم پولو بده جوابمو نمیداد کنارمونم نشسته بود بعد ناهار تو شیراز گرفتیم اون نگرفت هعیی صدای شکمشو میشنیدم ولی غذا برای خودش نمیگیره بعد وسط راه تو اتوبان میگه بزن کنار برم نون آش بگیرم میگیم نیست اینجا قهر میکنه ساعت ۹ شب رفتیم براش زدبم کنار یه کاسه کوچیک خرید نخوردشم گفت میرم خونه میخورم بعد دوستم رفت برای خودش الوچه و آجیل خرید به خواهرمم تعارف کرد خواهرم دوتا نشت پر برداشتم بعد