من از زیادی تلاش کردن، زیادی نگران بودن، زیادی اهمیت دادن، زیادی دوست داشتن، زیادی حرص خوردن، زیادی متنفر بودن، زیادی درد کشیدن، زیادی تجربه کردن، زیادی حس کردن خستم.
آره من خستم و نمیتونم بگم؛ نمیتونم بگم چقد نا امیدم.
از خودم، از آدما، از همه چی.
من همهی خودمو خرج کردم و همه انتظار دارن بیشتر باشم ولی نیستم و این حس مزخرفی بهم میده.
از کمک کردن خستم، از بودن خستم.
من حتی از اینکه همیشه نبودمم خستم.
من خیلی خستم....