میروم از یاد تو ای یاد تو تسکین من
میروم این آخرین دیدار بود در قلب من
ای وجود سابقم دیگر به جسمم نیستی
این بدان خارج شدی دیگر برایم کیستی
خاک میپوشاندم فردا که دیگر نیستم
تو بمان با خاطراتم همچو آخر نامه ات
هر زمان دل یاد من کردی اگر قلبت گرفت
آن زمان یادت بیاور امشبی را با منی
گرچه دنیا هر خوشی را زود نابودش کند
سنگ دل باشد که یادی را فراموشش کند
هرچه دستم داشتم همچون قلم از عشق تو
دیگری هیچم ندارم در دلم جز هیچ تو
آرزویت این بود خوشحالم از آمال تو
دیگری چیزی ندارم من بدم در راه تو
صاحب شعر سپیدم دیگر این من نیستم
مرده ام شاید ندانی عاقبت من کیستم
این بماند یادگار هر وقت دلت آهنگ من
یاد کن از آن جفایی که بکردی حق من