من دانشجو دندان هستم و شوهرم معاون مدرسه
تو دوران عقد میگذرونم
خانواده شوهرم از لحاظ ادب و فرهنگ خیلی ضعیفن و اینکه برم خونشون و اونجا بمونم واقعا اذیت میشم
از لحاظ حقوق هم واقعا با حقوق فرهنگیان خیلی سخته که زندگی کنم
قبلاً ملاک های دیگه برام مهم بود ولی الان فهمیدم حقوق هم خیلی موثره و ی جورایی تا آخر ماه کم میاریم
دارم خسته میشم
و اینکه خانوادش هم دارن با حرف هاشون اذیتم میکنن
و هر بار که من اعتراض میکنم میگن ما که چیزی نگفتیم ما که حرفی نزدیم ما که کاری نکردیم و از این چرت و پرت ها
شوهرم گول حرف هاشون رو نخورد و با مادرش دعوا کرد که مامانش با گریه کردن بحث رو تموم کرد
کلن هر جا دعوا بشه اون گریه میکنه و من رو مقصر جلوه میدن
دلم میخواد. واقعا جدا بشم ولی خب تقصیر دلمه که شوهرم رو دوست دارم
بنظرتون چیکار کنم؟