ما یک ماهی هست اومدیم این خونه همچیش خوبه چه از نظر موقعیت چه وضعیت ساختمان .
از موقعی که اومدیم تنها چیزی که رو مخ بود سر و صدای طبقه بالایی بود و واقعا خیلی صدا میومد یا صدای دعوای بچه میومد یا دوییدن خیلی کلافه شده بودیم و هی خودمونو آروم میکردیم و میگفتیم همین اول کاری با همسایه ها بد نشیم و چیزی نگفتیم .
تا اینکه دیگه از هفته پیش خیلی صدا هاشون مزاحمت ایجاد میکرد و نمیتونستیم بخوابیم و رفتیم به مدیر ساختمان گفتیم و اون یچیزی گفت که مو به تنم سیخ شد و عرق سرد کل بدنم رو گرفت
گفت که طبقه بالای شما الان دو ماهه که خالیه و کسی نیست و شوهرم گفت بهش آقا مگه میشه الان یک ماهه سر و صداشون نمیزاره بخوابیم . و شوهرم و مدیر ساختمان رفتیم بالا و در رو که باز کرد کسی نبود حتی اساس هم نبود خونه خالی خالی بود خلاصه با کلی ترس و قانع کردن خودمون اون شب رو سر کردیم و اون شب صدایی نیومد و از اون روز من هی شب خواب بد میبینم و توی خواب میبینم که چند نفر مرد که قیافه معمولی هم دارن میخوان منو بکشن و دنبالم میکنن خیلی میترسم و وحشت دارم صبح ها که شوهرم میره سر کار منم میرم خونه مادرم