دیشب خواب دیدم توی ی بازارم همه جاش تعطیله بجز ی جای غرفه مانند با مامانممم یهو سه تا گرگ بهم حمله میکنن فقط بمن یکی از گرگا بزرگ تر اون دوتاس میزنمشون میوفتن تنگار میخوان بمیرن ولی یهو انگار جون میگیرن
بیدار شدم داشت اذان صبح میگفت
کسی میدونه تعبیرشو؟