از بس توهین های ریز و درشت کرده مثل چای تعارف نکردن جلو جمع همه
یه مدت قهر بودیم دوباره خودش اومده جلو باز گفتیم ول کن بذار ببخشیم دوباره چند مدت بعد خونه مادرشوهرم به همه بشقاب میوه آورد جز ما منم به مادرشوهرم گفتم تعارف چای رو به این بیشعور ندید
دوباره قهر خودش تولد پسرش پارسال زنگ زد
رفتیم از کادو ما تشکر نکرد
دوباره محل ندادیم
تا خودش پارسال عمل شوهرم اومد عیادت
دوباره این تابستون همه دور هم شام می خوردیم جا نبود من پیش این نشستم پاشد رفت آشپزخونه غدا شو خورد
دیگه مخل سگ ندادیم تا دعوت کر. تولد پسرش نرفتیم و گفتیم کاری با اونا نداریم اصلا نه سلام نه دست دادن هیچ کدوم نه من نه شوهرم نه دخترم
امشب خونه مادرشوهر بودیم جاری خودشو صاحب خونه می دونه به همه چای تعارف کرد جز ما
شوهرم هم پاشد رفت برای ما چای آورد