۵ سال پیش وقتی من باهاش اشنا شدم هیچی نداشت ولی یه پسر باقلب پاک بود ک معرفتش برام مهم بود من اونو بدون هیییچی خواستم چون پول برام مهم نبود من قبلا جدا شدم ولی از نظر خوشکلی و خانواده خیلی ازش سرتر بودم خداشاهده نمیخام تعریف کنم التماسم میکرد تا کم کم عاشقش شدم وبهش اعتماد کردم🥀
یه مدت بعدش رفت سربازی تودوران سربازیش پاب پاش وایسادم توزندگیش مشکلات زیادی داشت پدرش خیلی زجرشون میدا بهم میگف توتنها شانس زندگیم بودی
شبا پیاده میرفتم تو خیابون تابراش بسته بخرم بفرستم براش دوبار اومدخواستگاریم اما خانوادش مخالف بودن
وهرکاری میگردن تا اونوازم دورکنن پسری نبود ک بیخیالم بشه عمه هاش بهم میگفتن چیکارکردی این پسر صداتونشنوه می میره اما من فقط ازته دلم عاشقش بودم اون میدونست من چطور ادمی
بهم میگف یه روز پولدار بشمتنها کسی که حق داره کنارم بمونه تویی
واقعا حالم بده بخام تعریف کنم یه طومار میشه خلاصه اون پولدار شد و ب هرچخواست رسید مشکلاتش تموم شد و ۲۵ آذرازهمهجابلاکم کردورفت بایکی دیگ نامزد کرد نمیدونم میدونید چی میگم یانه ولی انگار دستامو قط کردباخودش برد ۱۵ روز اول جز اب هیچینمیخوردم که همونم بالا می یوردم
دیشب براش استوری ولنتاین گذاشت چقد خرج دختره کرد ازدیشب نخابیدم واقعا حقمن این بود
نه ب کارمایی اعتقاد دارم نه عشقی احساس میکنم زشتم بی ارزشم برای همه کمم. احساس ناکافی بودن بهم دست داده وتنها ارزوم مرگه
نظرتونچیهازته دلتون بگید ایا حق من این بود منی ک توبیپولیهاش بدبختی هاش کنارش بودم ولم کرد پولاشو خرجیکیدیگ کرد🥀🥀🥀🥀🥀