من هر وقت اتفاقی تو خانوادمون میفته گردن من میدازن
میگم چرا من مقصرم بهم میگن اخه تو چند وقت پیش بد فلانیو گفتی برای همینه اتفاقای بد برامون میفته.
خسته شدم از دست خانوادم که همش هر اتفاقی میفته گردن من میندازن هم خاهرم هم مامانم ..
الان مامانم چاقو اورده میگخ دفعه دیگه اسم کسیو ببری چاقو سرتو میبرم
انگاری خودشون غیبت هیچکیو نمیکنن
حالم از خانواده خرافاتی بهم میخوره
اینم اضافه کنم من یه سری کارای خاله و دخترخالمو از غصه مامانم که همیشه اونارو تعریف کرد و درمورد من بد میگفت بخاطر اون بود ک هرچی ازشون دیدم میگمش و گفتم
خدا کنه کسی تو چنین خانواده ای نباشه که هم خرافاتین هم اینقدر از بچگی بهم بی توجه بودن افسرده شدم