خیلی خستم از این زندگی دعا کنید شب بخابم صبح بیدار نشم خسته شدم از دست مامانم و حرفاش
خودم تو زندگیم پر از مشکلاته مامامم هی میره رو اعصابم از روز اول دنبال دانلد ریشی تا خرخره یقه بسته و هی جلو اینو اون خم و راس بشه بود شوهر من نیست که چرا تیشرت پوشیده چرا پیرهن دکمه آستین نمیپوشه وای این چیه واای فلااااان.. بهش میگم خودتون خاستید روز اول.. برگشت گفت من اینا رو آدم حسابش نمیکردم خیلی قلبم شکسته کلا خوشش از شوهر من نمیاد دوی نداره خونمون بیاد رو منم تاثیر گذاشته تا شوهرم میاد خونه مامانم همینطور خودخوری میکنم الان مامانم یه ایرادی میگیره.. خستم بخدا کاش میمردم کاش میشد طلاق بگیرم راحت بشم