ما یه نونوایی و یه پروتئینی سر کوچمونه
بعد اونی که تو پروتئین کار میکنه از منم کوچیکتره نهایت ۲۰سالش باشه ولی از اون پسرایه فضوله
بار اولی با مامانم رفتیم پیشش یهو بهم گفت چته اعصاب نداری😐جوابشو ندادم دیگم نرفتم پیشش
من عقدم خودم
بابام ایگه این پسره خواهرزاده ی اونیه ک نونوایی داره
بعد این نونوایی داره دوست شوهرمه دوست صمیمی نه
بعد یه سری مامانم رفته بود نونوایی تا نونوایی داره بهش گفتهمیگم فلانی(شوهرمن) دامادته؟
مامانمم گفته بود اره دیگه گذشت به شوهرم گفتم بهش زنگ زدگفت من نمیدونستم الکی میگفت ۱۰بار منو شوهرمو باهم دیده بود کلا همسایمون هست
بعد باز امروز مامانم رفته ماهی بخره پسره به مامانم گفته چندتا بچه داری مامانمم براش گفته دوتا پسر داشتم دوتا دختر😐😐😐گفته فکر کنم دخترم میخواد ازدواج کنه
بنظرتونچرا همش راجب من میپرسن؟
نکنه بخوان تهمتی چیزی راجبم بزنن
همش استرس میگیرم خودم وسواس فکری دارم
یه پسری تو محلمون سالها منو میخواست نشد کلا من علاقه ای بهش نداشتم اونم مغازش جفتپروتئینیه
همش میگم نکنه اون حرفی از من پیشش زده
بخوان با ابروم بازی کنن
مامانمم اینقد سادست یبار نمیکنه تند برخورد کنه بفهمه نباید سرک بکشه تو زندگی مردم