عاشق شوهرمم لعنت به عشق...
بهم محل نمیده ینی اصلا دلش نمبخاد من سمتش برم یا اون سمتم بیاد
اماده شدم به خودم رسیدم
دیگ خودمم خسته شدم هربار ک میبنم اینجوریه احساس میکنم غرورم تیکه تیکه میشه
باهاش حرف زدم گریه میکنم هرشب میبینه اما
میگ خیلی دوسم داره اما پس اسن رفتاراش چیه ما سه چهارماهه عروسی کردیم یه بارم رابطه درست نداشتیم
خدایا دردمو به کی بگم ، دردم گفتنی نیس این موضوع قابل بیان نیس با مشاور حرف زدم میگ تو بروسمتش خب لامصب چطور برم وقتی سگ محلم میکنه... نمیتونم ازش دل بکنم چون دوسش دارم... نمیتونم حرف برنم باش چون میک حرفات تکراریه دوباره دیوونه شدی،