مامان بزرگم مادریم عاشق پسراش بود همیشه هم به دوتا دختراش میگفت باید جونتونو برای داداشتون بدین..
داییم وقتی تصادف کرد فوت شد و زنداییم فلج شد و مامانم زندگیه ما رو ول کرد رفت در خدمت برای کلفتی اونا..تا چهارسال برای اونا بود ..با بابام مرتب دعوا داره که چرا فلان داداشمو دستشو نمیگیری ..منم میخواست به اجبار بده به پسر خواهرش که من جلوش وایسادم...
کلا تو فکر رشد مالی و زندگی ابجی و داداششه و کوچیکترین دلسوزی برای اینده ما ندارهه
البته ب ظاهر میگه اینجور نیس من خیلی دوستون دارم
ولی حس میکنم خیلی دل خوشی از من نداره چون به پسر خالم جواب رد دادم!!
هر روز دعوا داریم هر روزم نفرینم میکنه که من برات زحمت کشیدم ...به نظرتون مامانم مسئول بچه هایی ک ب دنیا اورده یا مسئول بچه های داداش و خواهرشه؟