شوهرم میگه طلاق بگیر ما دو سال ازدواج کردیم تو این دو سال خیلی عذاب کشیدم خیلی روزای سختی رو گزروندم تا حد خودکشی رفتم بالای طناب دار تا 5 دقیقه زیر پاهام خالی شد
چند بار خونه پدرم رفتم بالای 10 بار شاید شوهرم میومد به التماس که برگردم منم برمیگشتم
دیروز شوهر خاله شوهرم اومد در خونمون بهم میگه وقتی خونه بابات بودی بابات هر روز در خونه من التماس میکرده
بگم چند روز پیش هم رفتم خونه خالش که همون شوهر خالش هم بود دوباره دید کسی نیست شوهرم همه رفته بودن تو حیاط من چون سردرد داشتم تو خونه موندم
بهم هر چی فوش به دهنش رسید گفت البته به داداشم میگفت
شوهرمم یکسره میگه برو طلاق بگیر
واقعن نمیدونم قابل تحمل نیست برام