ناراحتم که نتونستم با خواهرزادم خداحافظی کنم از بچگی باهاش بودم من نگش میداشتم مادرش بره دانشگاه خودم میبردمش ۴ سالش بود مدرسه زبان ماشاءالله جز سمپادیها بود و نخبگان و فرزانگان درس میخوند دوسال ابتداییو جهشی خوند المپیادی بود حتی دانشگاه شریف قبولش کردن بدون کنکور چندجلسه همینطوری رفت با استادان اشنا بشه رشتش نجوم ومتافیزیک بود ۱۸ سالش نشده بود تو جنگ دوازده روزه چون ویزای تحصیلیش اماده بود زمینی رفت ترکیه با پدرش از اونور با هواپیما رفت آلمان تنهایی برای ادامه تحصیل ولی چون با خواهرم قبلتر دعوای بدی کرده بودیم بچشم دخترشم خودشو دخالت داد کلا قطع ارتباط کردیم خیلی دوسش دارم خیلی عاقله کلا با مادرش فرق داره