یه کار واجب داشتم بچه ها ببینید ما سه سال تو یه خونه دو طبقه زندگی میکنیم بعد همسایه طبقه بالایی ما امروز جشن عقد دخترش بود بعد ما خیلی رفت و آمد نداریم فقط در حد
اینکه ما میوه درختامون رو ببریم بهشون و یا مثلا اونا یه چیزی بیارن بعد مامان من راه پله رو چیز همیشه میشوره بعد دو شب پیش همسایه اومد گفت عقدمون من دستم
شکسته ممنون که همیشه زحمت می کشید من نمیتونم مامانم باز صبح اش شست گفت مهمون دارن نمیتونن بشورن بعد الان خانم میوه و شیرینی آورد مامان من قبول نکرد پس
زد از نظر من و بابام کار اشتباهی کرد و هر چقدر اصرار کردن قبول نکرد در رو بست میگه ما رو آدم حساب نکردن به تعارف بکنن تو در و همسایگی من گشنه نیستمکه منتظر میوه هم نیستم میگفت نیم ساعت بیاید جشن اش در حد تعارف ولی من گفتم شاید فرهنگ شون با ما متفاوته باید قبول میکردی و اگه یه همچین جشنی برات پیش می اومد تو هم همین رفتار رو میکردی و فقط شیرینی می بردی ولی فک کنم الان زشت شد من خیلی خجالت کشیدم وقتی قبول نکرد به نظرتون حق با کیه اشتباه از مامانم یا همسایه که دعوت نکرد
جشن