2777
2789
عنوان

مامانم

1 بازدید | 1 پست

لطفا کمکم کنین دیگه نمیدونم چیکار کنم مامانم گیر میده بهم مثلا دیروز چون خونه نبود و من سیب زمینی تفت داده بودم خورده بودم شب که کتلت درست کرده بود چندین بال جلو مهمونا گفت فاطمه تو کم بخوریا منم هی میگفتم باشه آخرش دیگه گفتم مامان من اصلا نمیخورم خیلی ام دل نازکه اصلا جرعت نداریم حرفی بهش بزنیم فوری میگه سر من داد میزنین و گریه میکنه الان باز دوباره بحث همین شد گفتم مامان جان من نه چاقم نه از لحاظ ذهنی عقب موندم که تو جلو مهمونا اونقد گفتی فاطمه کم غذا بخور یهو دیدم داره گریه میکنه میگه بزرگ شدی دیگه به حرف من گوش نمیکنی جوابمو میدی با من اینجوری حرف نزن میرم خودمو میکشم راحت میشم میخوای برم قرص بخورم راحت کنم همه رو از دست خودم

درصورتی که من اصلاااا حرفی نزدم هر چی میشه همینجوری میکنه اصلا نمیتونم دو کلمه باهاش حرف بزنم بخدا خسته شدم دیگه نمیکشم

۱۸ سالمه بچه اخرم دوتا داداشم و آبجیم ام هستن ولی تو شهر دیگه آن نمیتونم با اونا درمیون بزارم

افسردگی داره

خب من دیگه نمیدونم جدی چیکار باهاش بکنم اگه اینجوری باشه وضع خودم واقعا بدتره پشت کنکورم کلی فشار درس و کنکور رومه شدید معده درد دارم حتی یه مدت تراپی میرفتم

ولی مطمئنم الان باز بهش بگم که آره مامان مشکل داری دوباره میگه که آره رو من عیب میزاری و حتی ممکنه زنگ بزنه به داداشام که این ابجیتون دیگه رو منم عیب میزاره اصلا به من گوش نمیده میگه تو مریضی ( سابقه زنگ زدن داره)

جدی حس میکنم از من بدش میاد

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز