کسی که دوسش داشتم باهاش صادقانه اومدم جلو روراست بودم اومدن آشنایی خیلیا پشتمون بد گفتن در صورتی که خدا شاهده اینطور نیست بابام منطقه ای که هستیم همه میشناسن آدم سرشناسیه شورای محله هست کارمنده آدم با آبرویی هست چندتا خانواده گفتن سمت اینا نرید من چه گناهی کردم هرکسی تا الان اومده خواستگاری و رفتن تحقیق نیومدن دیگه در حدی که بابام و مامانم میگه ما به بدی کردم چیکار کردیم از ناراحتی زیاد تپش قلب دارم قفسه سینم درد میکنه نفسم بالا نمیاد دیشب حالم بد شد مثل دیونه ها شده بودم نمیتونم توصیفش کنم چیکار کنم هر خواستگاری میاد نمیشه شما دعا قبول دارید؟ نکنه کسی واسمون دعایی گرفته اصلا من باید چیکار کنم الان فقط حالم خوب شه هر روز بدتر از دیروز