کی میگه مجردی خوبه از یه سن به بعد ،میشی سربار
الان من تو شرایطی هستم که شدم کوزت در خانه
همه کار میکنم،این زنداداش بدجنس من ،خودش میترسه یه لقمه نون از مال برادرم به خانواده شوهرش بده
خونش میریم ،یه گوشی گرقته دستش اره با دوستم میحرفم ،میره نمیاد منم زیاد نمیرم مگ اینکه بچها مریض باشن برم سربزنم ،سالی سرجمع ۴،۵بار بیشتر نمیرم خونشون.
خونه ما میان میخکوب میشه رو زمین لش میکنه ،منو مامانم غذا بپزیم ،یه بار دوبار،حس میکنم احمقم جلو این دولا راست میشم،به بچهای داداشم برسم به بابام برسم به مامانم برسم مریض بشن خدای نکرده من سکته میزنم ،خداشاهده بابام مریض بود نیمه شب میرفتم بهش سرزدم ببینم چطوره.
اینا هیچی بابام مهمون میاد باید رسیدگی کنم نرم بشینم ناراحتم میشن مهمونا
بابامم مراعات نمیکنه هز روز دوستاشومیاره،دهنم سرویسه این یه گوشه از حرفامه.مجردی خوب نیس سرکارم نمیتونم برم .