من از شاید نوزده بیست سالگی سر سال تحویل یکی از دعاهام ازدواج بود. مثلا دعا میکردم آدمهایی که توی اون مقطع دلم میخواسته همسرم باشن، واقعا اون سال بشن. چون خاستگار اندازه موهای سرم رد کردم و تا الان که ۳۶ سالم شده هنوز ازدواج نکردم. شاید از سه سال پیش دیگه دعا برای ازدواج جزو اولویتهای پایینترم شد. امسال هرچی فکر میکنم دیگه واقعا به ازدواج نیاز ندارم و همه چیزهایی که واقعا نیاز داشتم از داشتن شوهر رو خدا خودش با دستهای خودم بهم داده. ولی واقعا خودم نمیدونم خوشحال باشم از این بابت یا ناراحت. جالبه که اون آدمها که براشون دعا میکردم هم ازدواج نکردن هنوز
نشمردم والا، ولی خیلی زیاد از ۱۸ سالگی همه مدل داشتم. دو سه تاشونم از این اوشکولان که گفتن یا من یا هیشکی و الان خانواده هاشون منو که میبینن انگا عزرائیل میبینن