توی جشنواره بودیم در نگاه اول دلم باسه اون پسر لرزید عاشقش شدم خیلی کنار دوستم گریه کردم که می خوامش با دوستم تلاش کردیم بهش ابراز علاقه کنم دوستم منو جلوشم پرت کرد ولی زبونم گرفت انگار افکارم نا پدید شد دوستم گفت می شناسمش و جورش می کنه جورش کرد البته رفت جور کنه ولی پسره از دوستم خوشش اومد دوستمو بوس کرد بغل کرد فامیل از آب در اومدن خونه هم رفتن کنار هم خوابیدن همدیگه رو زدن اصلا یه خاطره های که آدم حسودیش می شه دوستم همش از من تعریف کرد
ولی در آخر پسره از دوستم خوشش اومد ولی دوستم به خاطر من ردش کرد یه هفته دیگه می بینمش آنقدر تو فکرشم که یه جام کبود شد به خاطرش قلبم شکست ولی می خواهم ببینمش بهش بگم بیا دوست عادی باشیم و فلان درسته آخه غرورمم نمی خواهم زیر پا ببرم چیکار کنم دوستم فقط هفته ها داره می بینتش قبل