۳۱ساله ازدواج کردم ،ی مرد بی مسئولیت ننه ای،بددهن فحاااش ،فحااش،بی رگ ،معتاد ،بیمارروانی،هیچوخ شرایط طلاق نداشتم. چون خانوادم حمایتم نمیکردن ،ازطرفی شخصیت وابسته ای دارم ،ب محبتهایی ک میکرد وابسته بودم،خیانتم کرده ،ولی ب لطف خدا فراموش کردم ،کلا تو مسیرمستقیم راه نمیره ،خودش وکاراش ب جهنم ،دختر۲۸ساله مجردی دارم ک چن وخ پیش متوجه سیگار کشیدنش شدم ،خودمو کشتم سراونموضوع ،بعددیدم این دخترهمیشه خوابه ،منگه ،متوجه شدم ب داروهای روانپزشکی اعتیاد آورده و مشت مست پرگابالین وزولپیدم میخوره ،بخدا نفسم بالا نمیاد نوشتن وگفتنش خیلی سخته،ی بارنفازولین پیداکردم ،گف مال خشکی چشمه ،مال دوستمه ،دوسال بعد متوجه شدم گل میکشه ....آااااه ک نوشتن و گفتن وتزس ازاینده چقدربرام دردناکه ،
شوهرم دم ب ذیقه ،دمممم ب دیقه سهرموضوع کوچکی ب فحش های چندش آوری میکشه وقهرمیکنه خونه مادرش ،هرراهی بگید رفتم ،فامیل وخانواده ب درد بخوری نداره اصلا.
مشاوره های مختلف رفته ام ،برای دخترم بهترین مشاورهارو گرفتم،نمیتونم بزارمش بره بیرون ،خودمم توخونه حبسم.
مکرر متوسل شده ام ،دعا وختم برداشته ام.....
واقعا دیگه نمیکشم ،میترسم خدای نکرده مریض بشم.
میخوام شمابگید چیکارکنم ...طلاق نمیتونم چون میدونم
دخترم خیلی بیشترازاینی ک هس آسیب میبینه.
تو ی کوچه بن بست گیرافتاده ام😭