بچه هام کوچیکن همش خونه ام با یک عالم بدبختی دست و پنجه نرم میکنم شبا با درد میخوابم بس که کار میکنم دلخوشی هیچی ندارم.مجرد که بودم کسی ازدواج میکرد میدیدم مو رنگ میکنه مدام ازین مهمونی به اون مهمونی میره آخرهفته ها میرن خونه پدرمادراشون مسافرت میرن کافی شاپ میرن خب پس فرق من با بقیه چیه؟؟؟
اونایی که میتونن پرستار میگیرن و وقتشون رو برای مهمونی رفتن و کارهای زیبایی صرف میکنن
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام، چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهاند...