امشب شب انتقال بعد ۱۰سال قسمت حکمت تقدیر نمیدونم چی بود چیشد رفتم واسه ای وی اف..من مشکل تنبلب داشتم نزاشته بودم شوهرم بفهم چون ب خانواده اش میکف..خودش جهش نداشت منی اش..گفته بودم مال اینه...اینقدر دعوا درگیری بحث بود ک پیکیر نمیشد من خودم میرفتم دکتر
بی نتیحه...بعد ده سال رفتم برای ای وی اف واسه تشکیل پرونده.پرستار فضول ب شوهرم گفت تو تعداد اسپرمت عالیه مشکلی نیس..وای شوهرم اونوسط فقط منا نزد...مردشورشا ببرن ب پریتار کفتم چ جنگی برام ب پا کردی..رف شوهرما پیچوند چون واسه خودش بد میشد ..خلاصه تخمک کشی کردم ۱۰تا جنین باورم نمیشد..بعد سه ماه موعد انتقالمه...شوهرم کتکم زد تهدیدم کرد گفته باااید مثبت بشه...الان من در حال دق کردنم..هیچ راه چاره ایی ندارم...فردا موعدمه..واسم دعا کنید..خودم ک میگم حتما نمیشه..اخه نه استراحتی نه خوراک درستی...تیروییدم گرفنم...کاش منم سالم بودم...این دوست پسر دخترا زرت زرت حامله میشن میندازن..انوق من