میدونی دیگه خسته شدم از اینکه حواسم هست بقیه از دستم ناراحت نشن اینکه درکشون کنم
ولی تا حالا هیچکدومشون فک نکرده شاید با فلان حرف ناراحت بشم
شاید حرفی که دارن میزنن واقعا حقم نباشه و واقعا هم نیست
حقم نبود اینقد عجولانه و بچگانه قضاوت بشم
حقم نبود بدون دفاع کردن از خودم قضاوت بشم
اگه عزیزترینم باهام هم نظر بود کاری به بقیه نداشتم
ولی دردناکترین حرف ها رو از کسی شنیدم که از لحظه لحظه زندگیم خبر داره و بازم اینجوری بیرحمانه باهام حرف میزنه
و اما کافیه یکبار من ناراحتیمو ابراز کنم یا بگم از فلان چیز بدم میاد
کاری میکنه که خودم به گریه و التماس میفتم که ببخشید که فلان حرفو زدم