2777
2789
عنوان

مادبزرگ بی چشم

1 بازدید | 7 پست

بچه ها گفتم پاشو عمل کرده میرفتم پیشش بقیه هم در رفت واند بودن جریان داره.بیشتر من بودم چون مجردم.بقیع هم امدن ن ک نیان ولی خب .گربه شوز کاز میکردن.بعد این هفته هم بودم شنیه امدم خانه خودمون.بعد دیروززنگ زد گفت بیا برو پول کلرت ب کارت کن خونمون تا خانه شون ۵تاخیابان فاصلس منم کار دارم هعی نمیتکنم برم.بعد انروز گفت بیا گفتم نمیتونم بعد گفت کمک نمیکنی حاللا ک نیاز دارم نیستید دلم شکست چند روز با درد دستم وضعیفیم بودم اون چند روز هم هعی میگفت کارکردنتون خوب نییست ب تمیزی وسواس داره ب بقیه هم پشت سر میگفت.گاهی جاهاسو ناحق میگفت اون دختزعموم نیمد من خر زیز بار بودم حالا هم اینجوری گعت درسته ب گردنم حق داره اما نباید اینجوری بگه ناراحتم خیلی.کمک کنی حرفم بشنوی درد داره.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سن که بالا میره یه مقدار زبون تلخ میشه،منظور بدی نداره،پیری واقعا سخته هم روحی هم جسمی اگر امکانشو د ...

یکسره توقع داره وقت بی وقت درخدمت باشم .خب شاید نتونم اون وقت ک رفتم چشم نیست اگ یبار نرم میگن چرا خدایی درد داره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز