بخشیدمش
ولی باز دعوامون شد و رفتم قهر فرداش اومد خونمون
من بیرون بودم با برادرم میخواستم وکیل بگیرم
وقتی اومدم خونه دیدم خونمونه و وتیساد صحبت و التماس
پیش کل خاتوادم گفت گ..وه خوردم برگرد غلط گردم.
منم برگشتم.
داداش کوچیکم میگعت یواشکی دیدم زانو زده جلو بابا گریه میکنه میگه توروخدا راضیش کن برگرده.
دوستم داره ولی خب اذیتم میکنه
دست خودشم نیس تربیتش اشتباه بوده
و خودشم میگه من اصلا یاد نگرفتم چجور رفتار کنم کم کم درست میشم صبوری کن.