متنفرم از وجودت دیگه برای ارزوی مرگ نمیکنم چون دنبال تلافی نیستم همین که ارزشی برات قائل نیستم همین که دیگه دوستت ندارم همین که از چشمم افتادی و باهات حرف نمیزنم خودش کافیه اما اینو بدون یروز باید تاوان پس بدی تاوان همه بدیایی که کردی منم خم شدن کمرتو میبینم منم شکسته شدنتو میبینم این اشکایی که هر شب میریزم رو زمین نمیمونه، یروزی میرسه تو پشیمون میشی ولی اون روز من کنارت نیستم نمیدونم روزی که مرگتو ببینم خوشحالم میکنه یا نه
یا روزی که تو تخت بیمارستان ببینمت خوشحالم میکنه یا نه ولی اینو خوب میدونم از اون بالا زمین میخوری....