تازه عروسم شهر غریب زندگی میکنم
گفتم به شوهرم برگردیم شهرمون
گفت میبرمت خودم میام نمیمونم
گفتم ای گفت آره
گفتم پس میبریم مسافرت هیچکی هم قبول نمیکنم باهامون بیاد (با زبون بی زبونی گفتم پدرمادرت نباید بیان)
نمیخواد ببرتم شهرم عیددیدنی ولی میخواد خونوادشو بندازه دنبالم بریم مسافرت